|
|
|
|
|
بسم الله و بذکر حجت الله مي دانم که به فرياد من مي رسي ، روزي که زمزمه اي ضعيف ، برايم با مرگ برابر مي شود . وقتي که فريادم از درون پرالتهابم مي جوشد که : " اللهم ارني الطلعه الرشيده والغره الحميده . . . " و در آن دم که اشک امان از کفم مي ربايد . از خدا تو را طلب مي کنم ، باز هم : " اکحل ناظري بنظره مني اليه " اشکم ، ره زلال عشق آسماني حق را مي جويد ، و آن عشق ، تو هستي که " انهم يرونه بعيداً و نراه قريبا " . . . . و ما ، منتظران خاکي تو ، اي مهمان آسماني ، تو را قريب مي بينيم و حضورت را ، ما ، به دعاي سحرگاه خود دلخوشيم که با زبان زميني از خداي بزرگ آسماني ، " عجل لوليک الفرج " را طلب مي کند . . . |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 22:12 توسط مجيد (مدیر وب)
|
|
||
|
|
|
|
|
بارالها! چگونه باور كنم نبودنش را وقتي
كه محبت دستي نوازشگر در تار و پود وجودم ريشه مي دواند چگونه
باور كنم سكوت درياي چشمهايم را وقتي
كه قايق مهربانيش بي ناخدا در اوج آسمانها به پيش مي رود. تا پيام آور حضور صدفي باشد كه يازده مروايد سبز
را با خود به همراه دارد. وقتي
كسي نيست كه درد آشنايم باشد فرشته اي پيدا مي شود تا
در خلوت هنوز
ستاره اي بي نورم كه در انتظار شعاعي از خورشيد لحظه شماري مي كنم. كويري
در انتظار آبم و
حتي درياي اشكهايم كويرتف زده وجودم را سيراب نمي كند. از
ستارگان آسمان سراغ مي گيرم و
چون پرنده اي عاشق گمگشتهام را درميان فرشتگان آسمان مي جويم. هر شب با ياد تو به خواب مي روم و صبح در انتظار
... مي
دانم كه مي آيي و غبار غم و اندوه هزاران ساله را از قلبهاي خسته مان مي زدايي و اشكهاي زلالمان
را از گونه هايمان برمي چيني. مي
آيي و ضريح گمشده ياسي كبود را نشانمان ميدهي و
مسيح مريم را با خويش همراه مي سازي . مي
آيي و
صندوقچه موسي را برايمان مي گشايي و
آنگاه در كنار كعبه عشاق سر بر آستان بندگي خدايي ميسايي كه آمدنت را به منتظران
و مستضعفان جهان وعده داده بود. مي
آيي و آن
روز، روز
شادي چشمهاي منتظري است كه عاشقانه مي گريند و به سويت بال و پر مي گشايند |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 14:20 توسط مجيد (مدیر وب)
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام بر آل ياسين، سلام بر مهدي امتها و جامع تمام کلمات وحي الهي. سلام بر آنکه شمشير برکشيده و ماه تابان و
نور درخشان است. سلام بر آفتاب شب ظلماني جهان و قرص ماه
ايمان. سلام بر بهار مردمان و نشاط آفرين روزگار. «شب هجرانت اي دلبر، شب
يلداست پنداري رخت نوروز و ديدار تو، عيد ماست پنداري » اي بهار دلها و
اميدبخش انسانها و سرور و شادي روزها، اي خورشيد
ظلمتها و ماه تمام نماي جمال خدا. اي حقيقت عشق و
مظهر پرستش، اي شکوفه طه و
غنچه شکفته زهرا، عليهاالسلام. اي سرو خوش قد و
رعنا، اي چهره ات چون آفتاب، روشن و دلربا، اي در رهت،
جانها فدا و نشان غمت، اشکها. اي عصاره زمان و زيباييها، اي هماره با ما
و ناپيدا، اي سوخته در فراغت عاشق و شيدا، اي مونس و همدم اوليا، اي خمار نگاهت راز هستي ها، اي طاووس خوش خرام بهشت اعلي، اي شراب عشقت،
نوش جانها، اي خزينه علم و
نهايت حلم، اي مسکن برکت و معدن حکمت، اي تمام محبت، اي گرد و غبار
مقدمت توتياي چشم ما، اي شمع جهان افروز، بيا! اي شاهد عالم سوز بيا! اي کعبه اميد عيان شو. اي درخشش هستي بتاب! اي خورشيد جان و
جهان جلوه گر شو!، اي فروغ فضليت بتاب! اي راز عظيم تجلي چهره بنماي، اي پاکترين خونها نثار عشقت، به پا خيز! اي دشت و دمن در
انتظارت با دم عيسايي ات، زنده گردان! اي کشتي نجات، رهايي بخش و اي مرهم سينه ها درمان کن. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 20:35 توسط مجيد (مدیر وب)
|
|
||
|
|
|
|
|
شهادت مظلومانه جواد الائمه عليه السلام بر حضرت حجة ابن الحسن روحي و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداه تسليت باد
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 8:23 توسط مجيد (مدیر وب)
|
|
||
|
|
|
|
|
آه مي کشم تو را , با تمام انتظار پر شکوفه کن مرا , اي کرامت بهار در رهت به انتظار , صف به صف نشسته اند کرواني از شهيد , کارواني از بهار اي بهار مهربان , در مسير کاروان گل بپاش و گل بپاش , گل بکار و گل بکار بر سرم نمي کشي , دست مهر اگر , مکش تشنه محبتند , لاله هاي داغ دار دسته دسته گم شدند , مهره هاي بي نشان تشنه تشنه سوختند , نخل هاي روزه دار مي رسد بهار و من , بي شکوفه ام هنوز آفتاب من , بتاب ! مهربان من , ببار ! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 12:32 توسط مجيد (مدیر وب)
|
|
||
|
|
|
|
|
خدا نگهدار تو ای چشم تر خدا نگهدار دعای سحر خدا نگهدار فضای جنون خدا نگهدار دل غرق خون گذشت شبهای قشنگ وفا خدا به سينه های تنگ ده شفا دلم گرفته است جنون سر زده نيمه شبی گدا در خانه تودر زده خدا دلم دگر ز دستم برفت قدر نداسته ز دستم برفت دعای افتتاح يادت به خير ضحی و انشراح يادت به خير خدا نگهدار دعای کبير ارحم يا راحم شيخ الکبير خدا نگهدار جوشن صغير ارحم يا رازق طفل الصغير شده دگر ماه خدا سوی غروب اغفر يا غافر کل الذنوب |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386ساعت 20:55 توسط مسعود
|
|
||
|
|
|
|
|
ميلاد با سعادت و برادر گرامي و عليهما السلام عليهما السلام اهل بيت عليهم السلام
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 0:33 توسط مجيد (مدیر وب)
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم یا صاحبالزمان! وعدهي ما 10 تا ۲۰ شعبان
دههي فرخندهي مهدويّه
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 0:23 توسط مجيد (مدیر وب)
|
|
||
|
|
|
|
|
عيد سعيد مبعث بر امام عصر روحي و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداه، همه خاندان وحي و تمام شيعيان و مسلمانانِ حق جو مباركباد
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 19:39 توسط مجيد (مدیر وب)
|
|
||
|
|
|
|
|
اگر آينه نبود...
بارها ديده بودمت آنچنان که آب را در آب و آسمان را در آبي و سبز را در عشق. غبار، آينه را تهمت بست وگرنه زمانِ ما بي امام نيست. اي سکوت بلند گوشهايمان کر باد اگر خاموشي ات را نشنويم. کجائي که ديدارت محض است پاهايمان خشت است و دستهايمان بي تکليف. اگر مي دانستم از کدام سمت مي رويي پيامبر گلها را وحي مي دادم تا گلها را به مقدّس ترين خاک بشارت دهد. درختان برگ ريزان دوري تواند و قرنهاست که ايستاده اند تا جمالت را زانو زنند شاخه ها سلامتي ات را هر لحظه در قنوت اند بيابانها فراق ترا ترک خورده اند و خروش مي کنند درياها اضطراب دوري ات را. زمين آينه دار حضور توست تا عظمت را بر کهکشانها ناز بَرَد. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 14:39 توسط بچه شيعه
|
|
||